یکی از خسته کننده ترین قسمت های کار من به عنوان مشاوری که در بخش پیش فروش املاک کار می کند، برگزاری جلسات توجیهی برای آن دسته از مشتریانی است که با کوهی از سوال روبروی من می نشینند و در جواب توضیحات من می گویند؛ نیمه خالی لیوان را ببین!

نمی دانم بعضی ها چه اصراری دارند با چنین طرز تفکری، به سراغ پیش خرید بیایند، آنهم پیش خرید مسکن، که از منظر اقتصادی اصلا شوخی بردار نبوده و بعنوان یکی از سنگین ترین اقلام مورد نیاز برای هر خانواده باید دیر یا زود تهیه گردد. با این نوع طرز فکر زندگی بسیار سخت و طاقت فرسا است، چرا که صبح که از خواب بیدار می شوی نباید مسواک بزنی چون شاید وسط کار آب قطع شود… نباید از خیابان رد شوی چون ممکن است با یک ماشین عبوری تصادف کنی… و اصلا نباید نفس بکشی چرا که قطعا به همراه اکسیژن مقدار متنابهی سرب و ذرات مضر وارد ریه هات خواهد شد!

بنابراین اولین توصیه من به افرادی که عادت دارند همیشه نیمه خالی لیوان را ببینند، این است که تا می توانند خود را در معرض موقعیت هایی قرار ندهند که آنها را ملزم به اخذ تصمیمات احتمال دار کند، چرا که دچار استرس خواهند شد. یعنی برای خرید مسکن، یک واحد آماده سند دار کوچک بخرند و سراغ پیش خرید نیایند، تا همواره درگیر و نگران این نباشند که اگر اینطور نشد چه؟ اگر آنطور نشد چه؟

خاطرم هست یکی از همین مشتریان محترم روبرویم نشسته بود و بیشتر از اینکه بخواهد به جوابهای من حتی گوش کند، در فاصله ای که من حرف می زدم و جواب سوالاتش را می دادم، وی داشت سوال بعدی را مزمزه می کرد و مترصد مکثی هر چند کوتاه در کلام من بود تا سوالش را به سمتم پرتاب کند؛

  • ببخشید که می پرسم جسارت به شما نباشد اما اگر کار را رها کردند و رفتند چه؟

+   این اتفاق نمی افتد، چرا که این تعاونی متعلق به ارتش است و بنیاد تعاون کل ارتش روی عملکرد تعاونی ها نظارت دارد، علاوه بر این اگر می خواست گره ای در کار بیفتد تا الان که در مرحله نازک کاری هستند می افتاد. پیشرفت پروژه تا این مرحله طبق برنامه زمانبندی شده، نشان می دهد که این تعاونی کارش را درست انجام می دهد و…

  • خب اگر واحدها را تحویل ندادند و برای انتخاب طبقه پارتی بازی کردند چه؟ اگر طبقه اول به من بیفتد چه؟

+    انتخاب طبقه براساس اولویت بندی است که نرم افزار، این اولویت ها را طبق خوش حسابی اعضا در پرداخت اقساط انجام می دهد. اگر واریزی شما طبق جدول پرداخت انجام شده باشد و کمی هم سعی کنید خوش بین باشید طبقه خوبی قسمت تان خواهد شد …

  • از کجا بدانیم که این فروشنده ای که امتیازش را می خریم خوش حساب بوده است؟

+    قبل از نقل و انتقال، واریزی هایش را از دفتر تعاونی مسکن استعلام می گیریم و طبق دفترچه مالکیت …

  • از کجا بدانیم دفترچه جعلی و تقلبی نیست؟

+   … از دفتر تعاونی برایتان صحت دفترچه و واریزی ها را استعلام می …

  • اگر دفتر تعاونی تقلب کرد چه؟ آنها که کارمندشان را ول نمی کنند طرف ما را بگیرند، اگر دروغ گفتند چه؟

+    …

اصولا به عقیده من این نوع سوالات یک نوع مرض است: “اگر نشد چه؟ اگر شد چه؟ اگر… چه؟”

مگر مجبوریم کاری انجام دهیم که این همه اما و اگر برای خودمان ایجاد کنیم؟ البته این دسته از افراد، هر کاری هم بکنند، شک و بدبینی شان تمامی ندارد، اما حداقل می توان میزان آن را به حداقل رساند. البته شخص من با تحقیق و بررسی قبل از انجام هر کاری مخالف نیستم و اتفاقا من طرفدار آن دسته از مشتریانی هستم که قبل از خرید، کاملا بررسی کرده و از من، مشاوره دقیق و نفس گیر طلب می کنند. اما فکر می کنم تفاوت زیادی وجود دارد میان تحقیق و بررسی موشکافانه و بدبینی و نیمه خالی لیوان را دیدن.

مکالمه بالا مشتی نمونه خروار است از سوالات بیشماری که تمامی نداشته و خیلی از آنها حتی قابل عنوان کردن هم نیستند.

پایان تلخ و قسمت تراژیک داستان این است که معمولا این مته به خشخاش گذاشتن ها به ضرر خریدار تمام شده و دقیقا تمام چیزهایی را که نگرانشان بوده و یکسره به آنها با دلواپسی فکر می کرده را جذب نموده و به صورت غیر قابل باوری تمامی آن اتفاقات یکی پس از دیگری براش رخ می دهد و بنده خدا فکر می کند تردیدهایش به حق بوده اند و با قیافه ای مظلوم و حق به جانب می گوید: “می دانستم… من می دانستم که اینطور می شود. ”

اینگونه افراد بخت برگشته هرگز حقیقت را درک نمی کنند و در دور باطل شک، تردید و بدبینی هایشان دست و پا می زنند و با تلاشی مذبوحانه تلاش می کنند تا تمام عالم و آدم از عینک بدبینی آنها به دنیا نگاه کنند و به همه می گویند؛ نیمه خالی لیوان را ببین!

نگارنده؛ بزرگمهر کیانی